سنگ های پرنده (23)نفسم گرفت از این شب
نفسم گرفت از این شب
حصار بشکن ، خمار بشکن ، غرور بشکن ، قرار بشکن
معطل چیستی دل ای دل ؟ هر آنچه داری بار بشکن
سبوسبو شیشه خماری ، قدح قدح جام های کاری
تو چیزی از عشق کم نداری ، بیا و دیوانه وار بشکن
دلا تو از کافری گذشتی ، تو از سر سامری گذشتی
کنون بر ساحران رسیدی عصا بینداز و مار بشکن
دلا مگر بال و پر نداری که از شکستن خبر نداری
اگر که چیزی دگر نداری دل شکسته بیار بشکن
قسم به نفرین بی گناهی که غیر آهی نمانده راهی
دلا به یک وردی و ، شگردی بیا و این روزگار بشکن
مهدی جهاندار
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس "سنگ های پرنده"