سنگ های پرنده (15) چگونه شعر نگویم
چگونه شعر نگویم ؟
اسیر خشم خزان شد صنوبری که زمین خورد
و آشیان بهار کبوتری که زمین خورد
دوباره پای خزان باز شد به دهکده ای سبز
دوباره نسترن و یاس پرپری که زمین خورد
دوباره زوزه ی وحشی باد و پنچره ای باز
و شمع شام غریبان پیکری که زمین خورد
سکوت درد شقایق ، صدای مرگ صنوبر
دوباره قامت سبز برادری که زمین خورد
چگونه شعر نگویم ، که در تهاجم تیغ است
کنار پای تماشاگران ، سری که زمین خورد
علیرضا بهرامی
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"