صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
qodsblog


آرشیو وبلاگ
سنگ های پرنده (24) زودتر از تفنگ
سنگ های پرنده (25)زیتون خونین
سنگ های پرنده (24)زیتون میوه صبر است
سنگ های پرنده (23)نفسم گرفت از این شب
سنگ های پرنده (21) غمنامه ی من


لینک دوستان
طراح قالب : قدس بلاگ

آمار و خروجی وبلاگ
RSS 2.0


لوگوی دوستان

سنگ های پرنده (13) به خاطر آشیانه بلدرچین

از نیل

ماه گداخته سوغات می آورم

از علقمه

سقایی پرنده های خسته پرپر

از شلمچه

رستگاری را

بدان گاه که در سه راهی مرگ

خورشید

از زیر بال ملائک عبور می کند

از عراق

کجاوه های خونین را

در کوچه های حلبچه ، بغداد

سامرا

از ابو غریب

مچاله شدن را

در روشنای کارد بر گلوی ترانه

از قاهره

مومیایی لبخند را ، در موزه های رنج

***

از خاورمیانه ، اما

نگاه شوریدگانی را

که هر روز

به سماعی سرخ ، تطهیر می شوند

در آسمان لال ، چرخ می خورند

و از خون خویش

رنگین کمان پنجره می سازند

به خاطر بیت المقدس

به خاطر چشمهایی که در رفح

دندان مرگ را می شمارند

به خاطر کودکانی که در بیت حانون

از نغمه های آفتابی شان دست بر نمی دارند

به خاطر غزه ، قانا

به خاطر آشیانه بلدرچین

روی ستیغ تیغ .

***

این شعر نیست

این ابتدای نام گل سرخ است

زیر تگرگ چکمه و ساطور

تا راویان بعد از این ، به آینه بسپارند

از شعله صدای فلسطین

هنوز ، کرانه های مدیترانه پریشان است

هنوز از زخم های کفر قاسم

فریاد می چکد

هنوز داغ کبود و کهنه سپتامبر

بوی کبوتر و کافور می دهد

هنوز نعش قناریان

بر روی کیک جشنواره بالفور

با تاجی از ستاره داوود

تزیین می شود

هنوز ، یا کریم های نقب

پرواز را

در آسمان به سحرگاه می برند

هنوز چشمان طولکرم

آرام جای پروانه هایی ست

که در لای سیم های خاردار پیله بسته اند

هنوز حیفا

با یاد بامداد نفس می کشد

و دلتنگی اش را

در ساحل مدیترانه به امواج می سپارد

هنوز مادران جنین

گیسوان شان را در قنوت پریشان می کنند

هنوز نام حبرون

الخلیل است

هنوز رام الله

درگاه خانه هایش را

با زخم های تابناک چراغان می کند

هنوز گنجشک های غزه

بر شاخه های سدر می خوانند

و بغض دیر یاسین ترک بر می دارد

هنوز صبرا

ریشه هایش را

از رودخانه های ایوب ، آب می دهد

هنوز یافا

آوازهای بومی اش را ، از یاد نبرده است

آن سان که دیر الاسد

بیشه ها و کنام هایش را

و نحف

زیتون بنان و نارنج زارانش را

آن سان که شاعران

امسیات آفتابی شان را

***

این شعر نیست

تاریخ سربریده توفان است

خاری ست بر جگر لبنان

تیغی ست در گلوی قطیف

مدینه

دمشق ، تهران

میراث بازمانده قومی ست

که از سنگ ها ، ابابیل می سازند

از چفیه ها

فلاخن

و در زیر بمب های عالیجناب

خورشید را

برداربست فسفری زخم

آویز می کنند

***

این شعر نیست

شیرازه ی مرامنامه نسلی ست

که زادگاهش را در مشت می فشارد

این را

در جشنواره آهوکشان

حتی گاهواره های خالی غزه

هرگز از یاد نخواهد برد ...

هرگز ....

 

 

شعر از  استاد  عباس باقری

برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"