سنگ های پرنده (7) فانوس پشت پنجره
فانوس پشت پنجره
سال هاست
که کودکانت
سجیل در مشت
به دنیا می آیند
و ابرها را
از آسمانها فراری می دهند
در این سرزمین
زنان
مادران ابابیل اند
انبوهی از اندوه
بیرون کلبه
انباشته اند
اجاق دلت را
بیفروز
تا زمستانت
پایان بگیرد
ابرها
از آسمان ... می گریزند
گنجشک ها .. از درخت
و من ... از جنگ
کاش به جای این همه اقیانوس
سرزمینی سپید
روی نقشه
می کشیدند
در چار فصل چشم هایت
برف می بارید
و کلاغ ها
دست از سر درختان
بر نمی داشتند
بهار اما
به جستجوی تو می آمد
به نشان
تنها گل سرخی
که بر لبانت باقی ست
پیروزی سهم کوچکی از دنیاست
برایت
تو
میان بری
به سوی بهشتی
تمام کودکی ات را
پشت همین دیوار
همین آوار
گم کردیم
کاش مین های کور
از پاهای کوچک تو
خجالت می کشیدند
هنوز
نفس داشت
کسی نامش را می پرسید
مرگ
در میان خون سرفه ها
هیاهو می کرد
هنوز نفس داشت غزه
اما جز خاطراتی
خاک آلود
به خاطر نمی آورد شب
می بارید
خاک ... می بلعید
و باد ... می برد
با این همه هنوز پشت پنجره
فانوس نیمه جان نگاهی
می درخشید
سعیده اصلاحی برگرفته از کتاب " سنگ های پرنده " اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)