صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
qodsblog


آرشیو وبلاگ
سنگ های پرنده (24) زودتر از تفنگ
سنگ های پرنده (25)زیتون خونین
سنگ های پرنده (24)زیتون میوه صبر است
سنگ های پرنده (23)نفسم گرفت از این شب
سنگ های پرنده (21) غمنامه ی من


لینک دوستان
طراح قالب : قدس بلاگ

آمار و خروجی وبلاگ
RSS 2.0


لوگوی دوستان

سنگ های پرنده (25)زیتون خونین

 

زیتون خونین


نارنجک ها صورتت را پوشانده اند
از گلویت شناختمت
که قاب فریادش را با تار عنکبوت آذین بسته اند
شاید با کمانچه ای که آواز پوسیده اش را
سرفه می کند
یا دو دانه زیتون خونین
تو را به خاطر سپرده باشم
شاید گلوله ای که رد بالت را به دنبال کرده
از آسمان برگشته باشد
بعد از تو
هر کوهی که بیفتد
چراغ هلهله ای روشن می کند
تا فرشته ای را کنجکاو زمین کند
چه کسی دید
آن گاه که خودت را در بوسه ای
به عمق مرگ پرتاب کردی
و فرشته ای که آن بالا
در آغوشت گرفت
و از آن روز
چه شکوهمند می رقصند بادبادک هامان
بر فراز سیم های خاردار
درد زیتون زار را همان قدر می دانم
که نمی دانم ابرهای آفت کش
کشتشان در کدام آسمان
و سرنوشتشان
در کدام بیابان خاک می خورد
نیستی !
مجسمه ای در سینه ام
برای قناری ات
قلبی تراشیده ست
نه از دریچه نه از ماه !
از کتیبه پیشانی ات خواندم
که ابرها تابوت باران را
به دریا ها سپرده اند
وما هنوز هستم !
با هر شهیدی
که از شنیدن نامش
در دم زنده شویم !!

مرتضی حیدری آل کثیر
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس "سنگ های پرنده"




سنگ های پرنده (24) زودتر از تفنگ

زودتر از تفنگ

                چقدر مانده که باران به رنگها برسد
                                                    بشوید و گل بد بوی ننگها برسد
                چنین که مثل مهی از غروب می گذریم
                                                   اجل چگونه به پای درنگ ها برسد !!
                غریبی ای وطن شیرها ! چون آهویی
                                                   که ناگهان به کمین پلنگ ها برسد
                 و نقشه ای که ، خطوطش رگان قلب تو اند
                                                   طپیده  ! تا شب پرواز سنگ ها برسد
                 ببار ، بارش ممنوعه فصیح ! مخواه
                                                   که برگ آب به امضای رنگ ها برسد
                به کودکان شب غزه نامه ای بفرست !
                                                    بگو : به آدرس تخته سنگ ها برسد
                برس به سینه آنها جلوتر از آنی
                                                   که قلبشان به صدور فشنگ ها برسد
                وفقر زودتر از مرگشان به قریه رسید
                                                   بگو خبر به تمام تفنگ ها برسد

مرتضی حیدری آل کثیر
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس "سنگ های پرنده"




سنگ های پرنده (24)زیتون میوه صبر است

زیتون میوه صبر است


فلسطین!
آه ای مادر غمهای مقدس
خورشید از کرانه های باختری طلوع خواهد کرد
برای کودکانت دامنی از سنگ فراهم آورده ام
تا دوباره خانه بسازند
یک دستت را به من بده
و دست دیگرت را به ناهید
و سرود پیروزی بخوان:
انا فتحنا لک فتحا مبینا
فلسطین ای مادر غمهای زمین
برخیز
و دکمه های خونین فرزندانت را ببند
پیشانی های گرمشان را ببوس
و موهایشان را شانه بزن
زیتون
میوه صبر است
و سایه سارش
میعادگاه فرزندان رشید تو
قسم به انجیر و زیتون
و دو معبد بزرگ
قسم به طور سینا
و زادگاه کلمه
که فرزندانت
دروازه های
شهر مقدس را
خواهند گشود
و گور دائمی گورکنها را
پشت دیوارهای غزه که نه
پشت دیوارهای زمین
حفر خواهند کرد
تا گودالهای مسجد الاقصی
عمیق تر نشوند
قسم به انجیر و زیتون
و دو معبد بزرگ
که زمین از آن مستضعفان است
و قدس وعده گاه عاشقان
آه ای مادر مقدس غمهای دنیا در تو خفته
امروز
کودکانت شش ماهه بالغ می شوند
یاری پدرانشان را
و تیر
پیغامی است ناگزیر
تا آسمان
در غزه
در حیفا
بر فراز مرزهای آخرین نقطه زمین
جولان دهد
و کهکشان راه شیری در خودش خم شود
و قلب خونینش را
در خانه مقدست مسجد الاقصی
پیدا کند
این صدای تپش قلب جهان است که می آید
این صدای قدس عزیز است
زیتون
میوه صبر است
و سایه سارش
میعادگاه فرزندان رشید تو
به نفسهای بامداد سوگند
که در ندبه هامان
سرود انتظار گل می دهد
و خداوند کلمه اش را
به ما نشان خواهد داد
روزی که تمام راه ها به او ختم شود
و آن روز
صبح جمعه است و عطر سیب
آن روز همه درختهای دنیا
سیب خواهند داد
و همه مردمان دنیا
سیب خواهند داشت
آن روز
دیگر اسلحه ای شلیک نخواهد کرد
و کودکی در شش ماهگی
مادرش را تنها نخواهد گذاشت
آن روز
دیوار غزه که نه
همه دیوارها فرو خواهند ریخت
و زمین
نفسی عمیق خواهد کشید


سید مصطفی حسینی راد

برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس "سنگ های پرنده"




سنگ های پرنده (23)نفسم گرفت از این شب

نفسم گرفت از این شب

حصار بشکن ، خمار بشکن ، غرور بشکن ، قرار بشکن
معطل چیستی دل ای دل ؟ هر آنچه داری بار بشکن

سبوسبو شیشه خماری ، قدح قدح جام های کاری
تو چیزی از عشق کم نداری ، بیا و دیوانه وار بشکن

دلا تو از کافری گذشتی ، تو از سر سامری گذشتی
کنون بر ساحران رسیدی عصا بینداز و مار بشکن

دلا مگر بال و پر نداری که از شکستن خبر نداری
اگر که چیزی دگر نداری دل شکسته بیار بشکن

قسم به نفرین بی گناهی که غیر آهی نمانده راهی
دلا به یک وردی و ، شگردی بیا و این روزگار بشکن


مهدی جهاندار
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس "سنگ های پرنده"




سنگ های پرنده (22) بیروت باروت

بیروت باروت

نمی دانم این جنس های نجس
کی آتشفشان این بغض کهنه می توانند باشند
اما
سال هاست ، نجابتت گم است
پشت جنایت نجیب زاده های بی استخوان عرب
و جوانان خانه ندیده ات
در کف چارخانه های سرخ و سفید عقال هم لهجه ها ،
و دشدهسه های شاد همسایه ها شان مانده اند
مانده اند
پشت حکایت های تازه ی تازیانه و زیتون
و روایت تورات های تازه را
خط می نویسند
این جا جای امنی نیست
اما چند ساحل آن طرف تر از همین مدیترانه
ملک یزیدهای زیادی می شناسم
که لخت لمیده اند و
لخته های خون ما را
در سکر ترانه های ام کلثوم می بلعند
این جماغت
گوساله های سامری هم نباشند ،
رمه رم کرده اند ،
که به جای علف
"الف لیله و اللیله" می جوند و
قیلوله هایشان را
به چرت های چرتشان وصله می زنند
از بصره خرما می شناسند و
 از فلسطین
جز تین و زیتون و سیبستان هایش
چیزی نمی دانند
اما خوب می دانم سخت از بیروت می ترسند و
نامش را
باروت هجی می کنند


محمد امین جعفری حسینی
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (21) غمنامه ی من

غمنامه ی من
 
هر چند او به خاطره تبدیل می شود
اما غرور زخمی این ایل می شود
قلب تمام مردم دنیا طلسم شد
موسی ! عصای معجزه کی نیل می شود
دیگر حلال کن که در این ازدحام سنگ
غمنامه من است که تکمیل می شود
سنگینی نگاه عبوس تفنگ ها
بر شانه ی ستبر تو تحمیل می شود
وقتی سپاه ابرهه در کوچه ی شماست
این سنگ های ساده ابابیل می شود

آرش پور علیزاده

برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (20) به جهنم سلام کن

به جهنم سلام کن

سرزمین من
اتراقگاه خوبی نیست
دیوارهایش پیراهنی
با شعار های مرگ بر تو –
به تن دارد
دیوار را که خراب کنی
مرگ تو تکثیر خواهد شد
سرزمین من
آبستن سنگ هایی از نسل سجیل است
هر کبوتری که سر می بری
ابابیل می شود
بارانی سنگین در پیش است
تو مردان سرزمینم را
- پیش از پدر شدن –
در زندان ها دفن می کنی
نمی دانی
که مریم های بیت لحم
معچزه می زایند
تو از ترس صلاح الدین
دور سرزمینم دیوار می کشی
نمی دانی اسبان سپاه محمد (ص)
به مسجد الاقصی که برسند
عمود می تازند
بازپرس هایت را
خسته نکن
من همه همدستانم را
لو می دهم
و تو باید برای بازداشت هر کدام
نه ماه انتظار بکشی
سرزمین من
اتراقگاه خوبی نیست
مردم من
برای مهمانان ناخوانده
از این سوغات ها دارند
ضامن است
بهشت مرا تضمین می کند
اما تو
به جهنم سلام کن !


احسان پرسا
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (19) صید صبر

صید صبر

جهان به نیمه دیگر قابیل رفته بود
تا جنگ را شکل هیتلر بنویسد
فلسطین را شکل یلدا
یلدا را شکل کارت پستالی
که برای سازمان ملل فرستاده می شود
مدیترانه صدای "نصرالله" است
قانا عبایش
قدس قبله اش
و حق
خونی است که ریخته می شود در بیروت
درختی است که سوخته می شود
کنار چاه های نفت
همان وقت که تور می انداختیم در صور
تا صبر ایوب صید کنیم
پینوشه پوتینش را پوشیده بود
تفنگش را برداشته بود
و چشم های وطنت را
در نقشه ی توی دستهایش پر رنگ کرده بود
و تو که باید
به برادرت می گفتی
به جای تکلیف شبش
سنگ جمع کند

فاطمه بیراوند
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (18) زیتون عاشق

زیتون عاشق


این زیتون ها
که در خواب جهان شکوفه زده اند
از دامن تو آب می خورند
تو نزدیک ترین صدا در گوش صدف هایی
محرم اقیانوس و دریاچه ها
مریه
به تو می کشاندم
تو که چشمهای زمین را دانا کردی
همان جا بود
که پوست خواب هایم را کندم
میان هسته هایشان
صدای باد می آمد و
گریه زنی از کنعان
تو قسمتی از جنگ بودی
شاید هم جنگ قسمتی از تو
بگذار تاریکی پوست بیندازد
درد بکشند زیتون هایی که عاشق چشمهایت هستند
چرا که وسط خون تو
وسط گلویت
کوتاه می شد جهان
و به خواب می رفت علف
اما حالا کاریکاتوریست ها
به عینک عزرائیل فکر می کنند
و بهشت روبرویت ایستاده بود و
پلک نمی زد
بلند شو
به خودت برگرد
به صدای همان پرنده که می گفت :
صلح
نه از کبوتر شروع می شود
نه از زیتون
بلکه نیایش کوچک گنجشک هایی است که می دانند
بهشت نام قبیله ای است
در همین نزدیکی

فاطمه بیراوند
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (17) جهان پر از اشک

جهان پر از اشک

گلوله به تفنگ بر می گردد
پیشانی به جنگ
تمام پیامبران و شاعران
در "غزه" جمع می شوند
تا ناف تو را
با خون ببرند
وقتی روزنامه ها
اقیانوس ها را
تنها فاکتورهای کوچکی از مظلومیتت
اعلام می کنند
جهان پاورقی کوچکی است
پر از اشک

فاطمه بیراوند – خرم آباد
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (16) انگاره های دوباره

انگاره های دوباره

وقتی خبر می رسد رعد فواره ها را شکسته است
انگار امواج تلخی در سینه ی ما شکسته است

بغض غروب سواحل فرسنگ ها آن طرف تر
مشتی گره خورده انگار ،  بر سمت دریا شکسته است

انگاره های دوباره ، تصویر های مشوش
فریادهایی که مغشوش ، در گوش دنیا شکسته است

آمیزه های غریب اند مردان خاور میانه ،
در ضرب خمپاره و ریتم ، نبض کمر تا شکسته است
از بس که نفت و زباله ، از بس که فریاد و وحشت ،
از بس غرور و تعصب ، لای رقم ها شکسته است

این مرز ها مشترک نیست ، توفان مسموم ولگرد
از غرب تا شرق این خاک ، رویای ما را شکسته است

وقتی خبر می رسد جنگ ، وقتی خبر می رسد مرگ
تابوت خونین من هم در صور و صیدا شکسته است

علیرضا بهرامی
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (15) چگونه شعر نگویم

چگونه شعر نگویم ؟

اسیر خشم خزان شد صنوبری که زمین خورد
و آشیان بهار کبوتری که زمین خورد

دوباره پای خزان باز شد به دهکده ای سبز
دوباره نسترن و یاس پرپری که زمین خورد

دوباره زوزه ی وحشی باد و پنچره ای باز
و شمع شام غریبان پیکری که زمین خورد

سکوت درد شقایق ، صدای مرگ صنوبر
دوباره قامت سبز برادری که زمین خورد

چگونه شعر نگویم ، که در تهاجم تیغ است
کنار پای تماشاگران ، سری که زمین خورد


علیرضا بهرامی  

برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (14) قدس

قدس


ای قدس، ای مانده به چنگال خبیثان
چون طایر پربسته سر در گریبان
ای قدس، ای کانون درد وماتم وغم
ای از غم تو تار گشته چشم عالم
ای قدس، ای مظلوم مانده در اسارت
ای تیره از ظلم یهودان روزگارت
ای سرزمین مانده در غرقاب ماتم
تیغ ستم بر پیکرت آید دمادم
ای ذره‌ ذره خاک تو ، با غم هماغوش
ای برج و ، وباروی تو بار غصه بر دوش
ای بوسه‌ گاه مقدم پاک پیمبر
ای قبله‌گاه اول شرع مطهر
ای خورده خنجر از قفا بر پیکر تو
از دلت خصم بد نهاد و کافر تو
تا دست قدرت ساخت ایوان و سرایت
بگزید نام مسجد الاقصی برایت
گر در سرای اقدس تو آتش افروخت
دشمن نه تنها جسم، بلکه جان ما سوخت
ای بر در و دیوارت از خون نقش بسته
نقش هزاران لاله در خون نشسته
بی‌مهری از اعرابیان بس دید‌ه‌ای تو
طعن هزاران سامری بشنیده ای تو
آنان که در راه تو گامی بر ندارند
جزهای و هو نقش دگر در سر ندارند
خائن به اسلام  و زخیل کافرانند
الحق شریک دزد و یار کاروانند
این ابلهان عصیان‌گر بی‌عقل و هو شند
اشتر خرند و گوهر ایمان فروشند 
مست از شراب جهل شیطان بزرگند
در شیوه نامردمی همتای گرگند
اینان که بر تخت ستم‌شاهی نشیند
کورند و درد قدس را هرگز نبینند
باید زبن تخت شهان را واژگون کرد
طاغوتیان را با مذلت سرنگون کرد
در دست اهریمن نگین قدس مانده است
داغ اسیری بر جبین قدس مانده است
باید به امر رهبر نهضت، خمینی
آن کس که باشد در رگش خون حسینی
باید نهادن سر به امر وخط رهبر
بانعره دشمن کش الله اکبر
قدس از ستیزکافران آزاد سازیم
ویرانه‌ها با خون خود، آباد سازیم
صبری، که حزب اللهیان آیند سویت
آرند تیغ خصم بیرون از گلویت
جند خدا آید پی آزادی تو
می‌گستراند خوان فتح وشادی تو
با لله حریم پاکت از دشمن بگیریم
آخر نگین از دست اهریمن بگیریم

عباس براتی پور

برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (13) به خاطر آشیانه بلدرچین

از نیل

ماه گداخته سوغات می آورم

از علقمه

سقایی پرنده های خسته پرپر

از شلمچه

رستگاری را

بدان گاه که در سه راهی مرگ

خورشید

از زیر بال ملائک عبور می کند

از عراق

کجاوه های خونین را

در کوچه های حلبچه ، بغداد

سامرا

از ابو غریب

مچاله شدن را

در روشنای کارد بر گلوی ترانه

از قاهره

مومیایی لبخند را ، در موزه های رنج

***

از خاورمیانه ، اما

نگاه شوریدگانی را

که هر روز

به سماعی سرخ ، تطهیر می شوند

در آسمان لال ، چرخ می خورند

و از خون خویش

رنگین کمان پنجره می سازند

به خاطر بیت المقدس

به خاطر چشمهایی که در رفح

دندان مرگ را می شمارند

به خاطر کودکانی که در بیت حانون

از نغمه های آفتابی شان دست بر نمی دارند

به خاطر غزه ، قانا

به خاطر آشیانه بلدرچین

روی ستیغ تیغ .

***

این شعر نیست

این ابتدای نام گل سرخ است

زیر تگرگ چکمه و ساطور

تا راویان بعد از این ، به آینه بسپارند

از شعله صدای فلسطین

هنوز ، کرانه های مدیترانه پریشان است

هنوز از زخم های کفر قاسم

فریاد می چکد

هنوز داغ کبود و کهنه سپتامبر

بوی کبوتر و کافور می دهد

هنوز نعش قناریان

بر روی کیک جشنواره بالفور

با تاجی از ستاره داوود

تزیین می شود

هنوز ، یا کریم های نقب

پرواز را

در آسمان به سحرگاه می برند

هنوز چشمان طولکرم

آرام جای پروانه هایی ست

که در لای سیم های خاردار پیله بسته اند

هنوز حیفا

با یاد بامداد نفس می کشد

و دلتنگی اش را

در ساحل مدیترانه به امواج می سپارد

هنوز مادران جنین

گیسوان شان را در قنوت پریشان می کنند

هنوز نام حبرون

الخلیل است

هنوز رام الله

درگاه خانه هایش را

با زخم های تابناک چراغان می کند

هنوز گنجشک های غزه

بر شاخه های سدر می خوانند

و بغض دیر یاسین ترک بر می دارد

هنوز صبرا

ریشه هایش را

از رودخانه های ایوب ، آب می دهد

هنوز یافا

آوازهای بومی اش را ، از یاد نبرده است

آن سان که دیر الاسد

بیشه ها و کنام هایش را

و نحف

زیتون بنان و نارنج زارانش را

آن سان که شاعران

امسیات آفتابی شان را

***

این شعر نیست

تاریخ سربریده توفان است

خاری ست بر جگر لبنان

تیغی ست در گلوی قطیف

مدینه

دمشق ، تهران

میراث بازمانده قومی ست

که از سنگ ها ، ابابیل می سازند

از چفیه ها

فلاخن

و در زیر بمب های عالیجناب

خورشید را

برداربست فسفری زخم

آویز می کنند

***

این شعر نیست

شیرازه ی مرامنامه نسلی ست

که زادگاهش را در مشت می فشارد

این را

در جشنواره آهوکشان

حتی گاهواره های خالی غزه

هرگز از یاد نخواهد برد ...

هرگز ....

 

 

شعر از  استاد  عباس باقری

برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"




سنگ های پرنده (12) خطابه

سلام فلسطین


این کلمات را از من بپذیر
دستهایم را به تو می بخشم
کلماتم را ، ابرهای ناباریده ی جهان را،
اوّلین نگاه کودکانه ام را،
هدیه ی در قلبم دارم
امشب به تو می دهم
روح بی خواب شبا نه ام را،
و شقایقی را که در سینه ام می تپد
و آرزو دارد سنگی باشد در دست تو...
باور می کنم سخت است
کودکانی را که مادرانشان
پرتاب سنگ یاد می دهند...
:: :: ::
و
سخت برای سربازان تو که
قلبهایشان رمز شقایقهاست
بگریم
کودکانی که جای سیب سنگ در بغل دارند
و برای مدرسه رفتن
وطن می خواهند.
شاید خدا، مارا برای دیدن صحنه ای آفریده
که دستان کودکان را دوست داشته باشیم
یا شاید برای اینکه گوش فرا دهیم
به درون هر شقایق، که بغضی فریاد می کشد..
ابری می خاهم به اندازه ی تمام دلتنگیهای همه ی شهرم
ابری می خواهم
به اندازه ی تمام اشکهای مردم جهان
دستانی می خواهم به اندازه ی تمام سنگریزه های خدا...
اهل شرقم
پامیر قله ایست که روی آن تمام دلهای جهان را می بینم
و کودکی را که تنها شاهزاده ی آرزوهای خویش است
و فقط داشتن یک سنگ
برایش آرزوست
که مادرش را شاد کند
به سربازان کوچک می اندیشم که امشب
با بالهایشان، به نوازش بادها می آیند
و رودی را که پر از سیب است
هدیه میکنند به دستان مادرانشان....

رستم آیمحد اف از کشور تاجیکستان

برگرفته از کتاب سنگ های پرنده ( اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)

سلام فلسطین


این کلمات را از من بپذیر
دستهایم را به تو می بخشم
کلماتم را ، ابرهای ناباریده ی جهان را،
اوّلین نگاه کودکانه ام را،
هدیه ی در قلبم دارم
امشب به تو می دهم
روح بی خواب شبا نه ام را،
و شقایقی را که در سینه ام می تپد
و آرزو دارد سنگی باشد در دست تو...
باور می کنم سخت است
کودکانی را که مادرانشان
پرتاب سنگ یاد می دهند...
:: :: ::
و
سخت برای سربازان تو که
قلبهایشان رمز شقایقهاست
بگریم
کودکانی که جای سیب سنگ در بغل دارند
و برای مدرسه رفتن
وطن می خواهند.
شاید خدا، مارا برای دیدن صحنه ای آفریده
که دستان کودکان را دوست داشته باشیم
یا شاید برای اینکه گوش فرا دهیم
به درون هر شقایق، که بغضی فریاد می کشد..
ابری می خاهم به اندازه ی تمام دلتنگیهای همه ی شهرم
ابری می خواهم
به اندازه ی تمام اشکهای مردم جهان
دستانی می خواهم به اندازه ی تمام سنگریزه های خدا...
اهل شرقم
پامیر قله ایست که روی آن تمام دلهای جهان را می بینم
و کودکی را که تنها شاهزاده ی آرزوهای خویش است
و فقط داشتن یک سنگ
برایش آرزوست
که مادرش را شاد کند
به سربازان کوچک می اندیشم که امشب
با بالهایشان، به نوازش بادها می آیند
و رودی را که پر از سیب است
هدیه میکنند به دستان مادرانشان....

رستم آیمحد اف از کشور تاجیکستان

برگرفته از کتاب سنگ های پرنده ( اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)

خطابه

سنگ ها را دوست دارم
از آن رو که آرامش یهودا را
به بازی می گیرند
ابرها را می تکانند
و رودها را
در کوچه های پرخاش
سر ریز می کنند
سنگ
ابابیل آسمان فلسطین است
چفیه را دوست می دارم
از آن رو که زخم سیب زاران را
می بندد
کتف صنوبران را
در شهودی رازناک ، به بوسه می سپارند
در روز حادثه
چونان پرچمی بر روی سیم های خاردار
به اهتزاز در می آیند
و بو شهادت را
برای مادران بیکرانه به سوغات می برند
چفیه
نام خطابه باران است
***   
سربندها را دوست می دارم
از آن رو ، که نام دیگر عاشوراست
"فرات" را
به "رام الله" می برد
"علقمه" را ، به "بیت حانون"
و نام "خون خدا" را
با گاهواره های سرخ ، مکرر می کنند
سربند
پیشانی زلال فلسطین است .
*** 
تو را دوست می دارم
ای سرزمین مادری زیتون
که از سنگ ها ، ترانه بر می آوری
از چفیه ها و سربندها
خطابه ی عاشورا


عباس باقری

برگرفته از کتاب سنگ های پرنده ( اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)




سنگ های پرنده (10) " ام رشید"

ام رشید

ام رشید
 مبارک باد
چه مرگ زیبایی عروست شده
می بینی
عزرائیل دوباره زنده کرده است
نام سرزمینت
بی بی سی هر چه سانسور می کند
نمی شود
این سرخ است
این قرمز قرمز رگان
لنزهای همیشه آبی را درمانده کرده است
می شنوی
سکوت
سکوت
لبان جهان
در برابر ضجه هایت
به خوابی مشکوک می رود
به خوابی که تفسیرش
خوابی ابدی برای پسرانت
به خوابی که تفسیرش
تبدیل خنده شیرین دخترکانت به گریه ای تلخ
تلخ
تلخ
تلخ است
این که آقای دبیر کل
به کل ، شما را از یاد برده
اما
این جا هنوز شاعری سنگ شما را به سینه می زند

عباس آتشی
 برگرفته از کتاب سنگ های پرنده ( اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)




سنگ های پرنده (9) پر کشیدند فوج کفترها

پر کشیدند فوج کفترها

سالها پیش کودکی بودم غرق در لای لای رویاها
فارغ از جنگهای بی سرو ته، بین آدم بزرگهای شرور
کودکی از محله لبخند، در مسیر درناها
فصل سبزی میان خاکستر، اتفاقی در ابتدای ظهور
توپ سرخ پلاستیکی من مثل من بی خیال و سر به هوا
پا به پای تمام کودکی ام در زمین حریف گل می کاشت
توپ سرخی که از لبان کسی خنده را بیهوا نمی دزدید
و نه مجروح و کشته، حتی یک، ترکش و موج انفجار نداشت
اسب تک شاخ چوبی ام هر روز روی بال خیال می آمد
مثل خورشید صبح موعود از ابتدای هبوط عیساها
برق میزد درون چشمانش شیطنتهای کودکانه ی من
پشت لبخندهاش گم میشد چهره های عبوس نازیبا
بولدوزرهای زرد بی زنجیر تانکهای پلاستیکی سبز
شاخه ای گل به جای نارنجک، من به همراه دوستانی چند
چوبهایی دراز، شکل تفنگ و صدای مسلسل دهنی
کُشت و کُشتارهای قلابی صحنه های نبرد ما بودند
کم کم از کودکی بزرگ شدم مثل آدم بزرگها اما
کودکیهای من همان بودند و من آن کودک بزرگ و غریب
با همان حس کودکانه ی خویش بین آدم بزرگهایی که
صد هزاران مسیح را هر روز می کشیدند بر صلیب فریب
بین آدم بزرگهایی که توپهاشان پلاستیکی نیست
و نه اسب و تفنگهاشان چوب، و نه کشتارهایشان بازی است
بولدوزرهای زرد زنجیری، تانکهای زُمُخت خون آشام
دو مثلث ستاره ای شش پر چون صلیب شکسته نازی است
آه همبازی خیالی من جشن پرپر شدن مبارک باد
جای خوبی برای ماندن نیست این غریب آشنای بی فردا
سهمت از زندگانی دنیا زخمهایی به عمق نامردیست
زخمهایی که تازه تازه هنوز میشود تر ز خون یحیی ها
بمبها خوشه خوشه میچینند غنچه ی لاله های نوپارا
عرش لرزیده است از سوز اشک بی اختیار مادرها
گفته بودی بهار می آید لاله ها را دوباره خواهم دید
وقتی از پرنیان خاکستر پر کشیدند فوج کفترها
خوش به حالت که بی خبر رفتی ناگهان اتفاق افتادی
ما که بی اتفاق می پوسیم در خیالات گنگ مافیها
با هوای قفس نیالودی، نفست را، مسافر خوشبخت
شاید اکنون رسیده ای دیگر به فراسوی فهم رویاها

دکتر سید احمد استوار




سنگ های پرنده (8) خائن

خائن

وقتی که (خاطر)
(سلیمان) ملک خویش می شود
و مردان سبز
در اسیوط
بیرق های سبز می فرازند
تو در نهایت شب
با گرگ ها
فطیر مقدس را
نشخوار می کنی
برگ های زیتون را
در خون می زنی
و ابلهانه چفیه ات را
تزئین می کنی
و جهان بیهودگی جمجمه ات را
فریاد می زند
و فردا
در دیر یاسین
مزرعه های مسلسل
پایان تو را جشن خواهند گرفت

وجیهه امام – برگرفته از کتاب " سنگ های پرنده " اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)




سنگ های پرنده (7) فانوس پشت پنجره

فانوس پشت پنجره

 

 

سال هاست

که کودکانت

سجیل در مشت

 به دنیا می آیند

و ابرها را

از آسمانها فراری می دهند

در این سرزمین

زنان

مادران ابابیل اند

انبوهی از اندوه

بیرون کلبه 

انباشته اند

اجاق دلت را

بیفروز

 تا زمستانت

پایان بگیرد

ابرها

از آسمان ... می گریزند

گنجشک ها .. از درخت

و من ... از جنگ

کاش به جای این همه اقیانوس

سرزمینی سپید

روی نقشه

می کشیدند

در چار فصل چشم هایت

برف می بارید

و کلاغ ها

دست از سر درختان

بر نمی داشتند

بهار اما

به جستجوی تو می آمد

به نشان

تنها گل سرخی

که بر لبانت باقی ست

پیروزی سهم کوچکی از دنیاست

برایت

تو

میان بری

به سوی بهشتی

تمام کودکی ات را

پشت همین دیوار

همین آوار

گم کردیم

کاش مین های کور

از پاهای کوچک تو

خجالت می کشیدند

هنوز

نفس داشت

کسی نامش را می پرسید

مرگ

در میان خون سرفه ها

هیاهو می کرد

هنوز نفس داشت غزه

اما جز خاطراتی

خاک آلود

به خاطر نمی آورد شب

می بارید

خاک ... می بلعید

و باد ... می برد

با این همه هنوز پشت پنجره

فانوس نیمه جان نگاهی

می درخشید

 

 

سعیده اصلاحی برگرفته از کتاب " سنگ های پرنده " اثر جدید خبرگزاری قدس ( قدسنا)



سنگ های پرنده (6)کوچه ها ی سوخته...

کوچه ها ی سوخته...

داشت می گفت: خداحافظ و مادر می سوخت
آب می ریخت ولی کوچه سراسر می سوخت
آسمان زیر قدمهاش تکان می خورد و
ابرها خیس عرق می شد و معبر می سوخت
مثل دریا که تلاطم کند از خود بی خود
موج می زد نفسش، تا لب بندر می سوخت
سنگ در دست، کسی آینه در دل می رفت
سنگ حتی دلش از غصه  کشور می سوخت
آسمان برسر او آتش و خون می بارید
در رگش آتش و خون، هر دو برابر می سوخت
شعله ور می شد و تا پای نبودن می رفت
قبل خاموش شدن باز هم از سر می سوخت
با خودش گفت:جهان بوی (تعفن) دارد
از همین بود که چون عود، معطر می سوخت
سنگ انداخت تن کوه به لرزش افتاد
کوه در خشم خودش داشت سراسرمی سوخت
خشم دیگر فوران کرد که خاموش کند...
باز در شعله ی خون داشت کبوتر می سوخت...
آتشی دست خدا بود و خدا هم می خواست-
-تا ببیند چه کسی از همه بهتر می سوخت
دشمن از شیوه ی بازی خدا حیران بود
داشت می برد که (با مهره ی آخر می سوخت)

حسن اسحاقی

برگرفته از کتاب شعر " سنگهای پرنده " ( تازه ترین اثر خبرگزاری قدس ( قدسنا) )